تبليغاتX
اسکیس -
 
بله نمردیم معنی هک رو هم فهمیدیم.... .

چند روزی میشه که از کافی نت به روز میکنم.و پسورد من لو رفت. گرچه خوب میدونم که به چه شکل می بایست طرف هکاک رو بزنم که زمین مبارک زیر پایش رو ببوسد.

بچه بودم ... هر شب بعد از شام پدرم بدون اسرار آنچنانی چیزی رو به ما میگفت که تا همین روزها برایم سوال مانده... .همیشه اسرار داشت که یک قرص نان ته سفره سالم بماند...گر چه تآکید نمیکرد .ولی کنجکاوی من اینطور قضیه رو تعبیر میکرد.یکبار از خدا بیامرز پرسیدم که چرا؟ برگشت گفت که هر شب پیرزن خمیده ای که هیچ قفلی جلوش را نمیگیرد به خانه ها سر میزند و اگر تکه نانی برای درمان گرسنگی اش بیابد ...عوض لطف صاحبخانه نان دیگری به ظرف اضافه میکند. از همان وقت بود که پیرزن هر شب در خانه خیال من حضور داشت...و چه شب های سرد و گرمی که کمین ننشستم تا ببینمش...حالا پدر رفته پیرزن را هم با خودش برده...و هر شب از درد معده سراغ ظرف نان و یک بسته قرص رانیتیدین را می گیرم و احساس میکنم کمرم کلی خم شده... .

نوشته شده توسط مرتضی خسروی در 87/04/15 |